ميرزا محمد على وفا زواره اى
110
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
ساخته ، معروض داشت . الحق طبعش بلند و نظمش ، دلپسند است ، در نهايت رزانت قصيدهاى در سلك نظم كشيده كه در فصاحت ، بىعديل و چون اشعار ديگر شعرا ، كمتر محتاج جرح و تعديل است . منتخب مثنوى و قصايدش در اين سفينه ثبت افتاد . قصيده اى نسل پيمبر فلكْجاه * اى نورفزاى طلعت ماه اى قلزم ژرف علم را فُلك * بگزيدهء حىِ مالك الملك اى مظهر قدرت خدايى * اى ظل ظليل كبريايى در تذكرهء قواعد دين * احكام تو منتهى قوانين اى گوهر بحر آفرينش * اى جوهر عقل شخص بينش اى اطلس چرخ ، عطف دامنت * عالم همه خوشهچين خرمنت هم مهر منيرِ چرخِ دينى * هم لنگر كشتى زمينى قائم به تو گشته دين احمد * بر پا ز تو ، ملّت محمّد اى چهرهء ملّت از تو در تاب * اى باغ شريعت از تو سيراب آنان كه مكين آسمانند * قدوسى آسمان مكانند در ذات تو ماندهاند ، دروا * از حسرت ساكنان غبرا از خلقت تو به جمله اوقات * دارد به سما ، سمك مباهات از خلقت تو ، به گاه ايجاد * منت به جهان ، خداى ، بنهاد حقا كه سفينهء نجاتى * اجدادصفت ، خجسته ذاتى هم بحرى و هم سفينهء علم * هم فرزندِ مدينهء علم آنى تو كه سيّد كبارى * از جدّ كبار ، يادگارى بر خلق ، بهشت را دليلى * فرزند مطاع جبرئيلى اى بر جسد جهانيان ، روح * اى باب كرامت از تو مفتوح اى بر تن خستگان ، مسيحا * اى لفظ خوشت ، حيات بخشا